
امروز رفتم مدرسه و اون روز شیرینو تجربه کردم... خیلیم اونجوری که فکرشو میکردم نبود!!! نامردا هیچی کارت هدیه و اینا هم ندادن! ولی یکی از بستگان بیزبیزو بهم دادن...خیلی بزرگ و نازه! دو تا از آفتای زندگیمم به طور خودکار دارن حذف میشن...با رفتار آخرم کاری کردم که حساب کار دستشون بیاد!!! بچه پرروها!!! خدایا خواهشا کمکم کن که بتونم آدمای بدو تشخیص بدم! :/ این بلا گرفته فوق العادس...کل راه مدرسه تا خونه رو بغلش کرده بودم! بعدش با آبجیم و سارا رفتیم بیرون.... فوق العاده بود! اول رفتیم کافه ابی...اصلا ای...
ادامه مطلب
دانشگاه از هفته ی دیگس!!! واقعا دلم استراحت میخواست! امروز آخرین روز رژیمه...ولی این دفعه مثل دفعه ی قبل جواب نداد!!! انگار بدنم در مقابلش مقاوم شده...تا الان فقط یه کیلو کم کردم! ببینم تا فردا چقد میشه! میخوام ماه دیگه رژیم سیب زمینی بگیرم!!xa0 من باید 50 کیلو بشم!!!! ^_^ با ورزش فقط سایز عوض میشه! :/ باشگاهم برای ماه جدید ثبت نام کردم ولی به خاطر تایم دانشگاه یه روزشو تو هفته نمیتونم برم! با اون کسی که میخواستم تو زندگیم کمرنگ تر بشه، حرف زدم! مثل قبلنا...مهربونانه! نمیدونم کار خوبی کردم یا نه...
ادامه مطلب