
امروز با یه آدمی با جنس جدید برخورد کردم... خیلی جالب بود...البته واژه ی جالب رو خوب نیست به کار ببرم...واقعا برام دردناک بود! منتظر یه لحظه لبخند و محبت دیگران بود و وقتی این رو از طرف ما دید خیلی برامون احترام قائل شد!!! نمیدونم حکمتش چیه ولی من که اینهمه غر میزنم، اگه یه وقتی وضعیت اونو داشتم چیکار میکردم؟! فکر کنم تا الان صد باره خودمو کشته بودم! :/ خدا جونم بازم اگه یه وقت ناشکری کردم خواهشا منو جدی نگیر!!! مریم معمولی...
ادامه مطلب
دوست دارم از امشب به خودم یه قول جدید بدم... آدمای زبون نفهمو از زندگیم حذف کنم! اصلا باید با بی رحمی اینکارو بکنم! چون آدمای زبون نفهم، نفهمن...اگه میفهمیدن با زبون آدمیزادی همه چیز حل میشد و تموم میشد میرفت!!! مریم همراه با سردرد...
ادامه مطلب
پنجشنبه بعد از پیچوندن و رفتن به بازار و ولیعصر و پارک دانشجو و کلی جاهای دیگه، وقتی که برگشتم خونه یه شماره تو کیفم پیدا کردم! فکر میکردم اینجوری شماره دادن دیگه قدیمی شده! خدا خیرت بده گل پسر دلمو شاد کردی! ^_^ حالم خیلی خوبه! فردا دارم میرم باغ موزه هنر و دربند...امیدوارم خوش بگذره! مریم خوب...
ادامه مطلب