
همیشه حرفای عادی باهم زدیم...ابی رو میگم! :)) ولی همین حرفای عادیش، کلی حس خوب بهم میده... نمیدونم چرا با اینکه خیلی از زندگیش نمیدونم ولی شدیدا حس خوبی نسبت به این آدم دارم! شاید چون نسبت به من همیشه...
ادامه مطلب
ازین جا به بعدش، خودت داری کرم میریزی...میشه مریم دیگه اصلا نری سراغش؟!خیلی جوابا رو تصور کردم...جوابای بد...طبق آمار، به هرچیزی که فکر کنم اتفاق نمیفته...به این که بگه ممنون لطف داری هم فکر کردم! :///این یه دونه حتما اتفاق میفته!!!!از استوریش، اسکرین گرفتم...حواسم نبود پیغامش میره! :|البته که مهم نیست...اون خودش دونستنیا رو میدونه...حالا چه اینستا بهش بگه...
ادامه مطلب
و اما باز هم حس جدا بودن از آدما و دنیاشون...! خیلی وقتا یاد حرفای آبجیم میفتم! میگه که حس میکنه نه برای این زمانه و نه این مکان!!! خیلی وقتا منم همین حسو دارم! آدمایی مثل من یا آبجیم هیچوقت خودمونو آدمای کاملا خوشبخت نمیبینیم! آدمایی که از همون اول احساس کردن یه اشتباهی شده! آدمایی که هرچقدر هم به آرزوشون برسن، بازم یه آرزوی جدیدی میاد سراغشون که حالا حالاها نمیتونن بهش برسن! به اصطلاح آدمای زیاده خواه هستیم! و اما گاهی اوقات در حسرت لحظه ای قانع بودن...! خنده داره...مثل همین امروز! به دخترای ع...
ادامه مطلب
پنجشنبه بعد از پیچوندن و رفتن به بازار و ولیعصر و پارک دانشجو و کلی جاهای دیگه، وقتی که برگشتم خونه یه شماره تو کیفم پیدا کردم! فکر میکردم اینجوری شماره دادن دیگه قدیمی شده! خدا خیرت بده گل پسر دلمو شاد کردی! ^_^ حالم خیلی خوبه! فردا دارم میرم باغ موزه هنر و دربند...امیدوارم خوش بگذره! مریم خوب...
ادامه مطلب
امروز که رفتم کارتمو بگیرم، تنها بودم... دنیای جدیدی بود! برگشتنی رفتم انقلاب و تا تئاتر شهر رو پیاده اومدم... البته خیلیم تنها نبود...ینی با هندزفریم بودیم! برگشتنی تصمیم گرفتم برم خونه ی یکی از دوستای قدیمی...! داشت حالم بهم میخورد...یه ذره ی راهو پیاده اومدم و کلی تا پسر زحمت کش میخواستن مسافر کشی کنن...خدایا آخه اینا دیگه کین؟! دوستم همچنان تو فاز شوهر بود! برام جالب بود که بحث خاطرات مسخره ی زندگیم که شد، مثل قبل غصه نخوردم و میخندیدم!! اما بحث علایق که شد، براش خیلی عجیب بودم! حرفایی که زد...
ادامه مطلب
رتبه ام 2 شد!! مثل یه احمق زیاده خواه گریه کردم... آدماییو دیدم که رتبشون خیلی از من پایین تر بود ولی ازینکه خدا هواشونو داشته تشکر کرده بودن...! من چی؟! لحظه ای که رتبمو فهمیدم، اولین جمله ای که تو ذهن مریضم اومد، این بود: خدا زدی پس کله ام؟! بله دیگه اینجوریاس...واسه همینه که هیچوقت دلم شاد نیست!!! و به شوخی هم بهم گفته میشه که چرا یک نشدی؟! تو باید یک میشدی!!! زندگی همینه... آدمایی مثل من هیچوقت خوشحال نیستن!! دلیل این شاد نبودنو خیلی خوب میدونم... این بی انگیزگیا!! آخه کیه که دوست نداشته باش...
ادامه مطلب