
عجیب از ذهنم رفته... خیلی خیلی عجیب! هفته ای که گذشت خیلی سخت بود ولی الان خیلی حال و احوالم عوض شده! :) انگار یه کابوس بود و تموم شد...! انگار همه چی مثل قبل شده! حتی زیر نظر داشتنای اون...و همچنین زیر نظر داشتنای من! ؛) خوشحالم! :) من احتمالا هیچوقت نمیتونم با کسی باشم چون 19 سال اینجوری بودم و حتی کوچیکترین کرمی هم نریختم... یه زمان این حقیقت برام خوشایند نبود ولی الان خوشحالم...من همین روزمرگی و رهایی رو دوست دارم! :) دارم راست میگم...بی هیچ اغراقی! مریم جدید +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه سیزد...
ادامه مطلب
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت! این استوری ریپلای زدناش معنی خوبی میده یا نه؟! یه حس غریبی دارم...خدایا خودت هوامو داری دیگه؟! خیلی نمیخوام جو بدم ولی دوست ندارم الکی امیدوار بشم و زارت بفهمم خبری نبوده! :/ امشب بهم گفت دوستای خوبی مثل من پیدا کرده...ینی چی؟! الله اکبر...حالا خوبه هروقت میرفتیم کافش باهم حرفم نمیزدیما!!! خلاصه که بسی گیج گشته ام... مریم گیج +xa0نوشته شده در xa0شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعتxa00:54  توسطxa0مریمxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
از پریشب تا حالا طی گشتنام توی پیجای آشناهاش، یه عکس ازش پیدا کردم که داره میرقصه و همزمان گوشیش دستشه...خیلی عکس داغونیه!!!! اصلا بدجوری سوژه شده! ^__^ منم یه استوری گذاشتم و با یه همچین فیگوری یه نقاشی کشیدم! واقعا فهمیدن اینکه خودشه فقط برای کسایی که از قضیه خبر داشتن آسون بود...نمیدونم چی شد فهمید!!!! فقط اون لبخندش و عینکش خیلی ضایع بود! ریپلای زد و استیکر متفکر فرستاد...فکر کنم فهمید! :| پرسیده پسره یا مرده؟! (آخه خدایی این سواله؟!) منم گفتم دختره که موهاش کوتاهه! :/ تا حالا تو...
ادامه مطلب
حالا میفهمم که آبجیم میگه شخصیت آدم که شکل بگیره نمیشه تغییرش داد... هر کاری کنم همینم! یه آدم که همش داره برنامه ریزیای الکی میکنه و برای خودش زندگی رو زهر میکنه! یه آدم ترسو که میترسه اگه خود واقعیش رو بروز بده، مورد قبول واقع نشه و دیگران هر فکری در موردش بکنن... یکسره وانمود...یکسره سختی دادن به خودم! هیچکسی نیست که روراست باهاش حرف بزنم...اینقدر ترسوام که این حرفارو توی وبلاگ اصلیمم نمیزنم و ...
ادامه مطلب
امشب حال عجیبی دارم! نمیدونم چیه که توی ذهنم داره میچرخه ولی حال عجیبی بهم داده! نمیدونم...بحث اتفاقاس؟! آدما؟!xa0 چی شده؟! یه حسی که یکمی غریبه! من...چند وقته که خیلی عجیب شدم...من هستم ولی خوب نیستم! کی میشه که من دوباره بشم من؟! من چند سال پیش؟! اصلا من چند سال پیش چه جوری بود؟! بهتره بگیرم بخوابم... مریم خنثی [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 1:59 ] [ مریم ] [ ]...
ادامه مطلب
پنجشنبه بعد از پیچوندن و رفتن به بازار و ولیعصر و پارک دانشجو و کلی جاهای دیگه، وقتی که برگشتم خونه یه شماره تو کیفم پیدا کردم! فکر میکردم اینجوری شماره دادن دیگه قدیمی شده! خدا خیرت بده گل پسر دلمو شاد کردی! ^_^ حالم خیلی خوبه! فردا دارم میرم باغ موزه هنر و دربند...امیدوارم خوش بگذره! مریم خوب...
ادامه مطلب
امروز رفتم مدرسه و اون روز شیرینو تجربه کردم... خیلیم اونجوری که فکرشو میکردم نبود!!! نامردا هیچی کارت هدیه و اینا هم ندادن! ولی یکی از بستگان بیزبیزو بهم دادن...خیلی بزرگ و نازه! دو تا از آفتای زندگیمم به طور خودکار دارن حذف میشن...با رفتار آخرم کاری کردم که حساب کار دستشون بیاد!!! بچه پرروها!!! خدایا خواهشا کمکم کن که بتونم آدمای بدو تشخیص بدم! :/ این بلا گرفته فوق العادس...کل راه مدرسه تا خونه رو بغلش کرده بودم! بعدش با آبجیم و سارا رفتیم بیرون.... فوق العاده بود! اول رفتیم کافه ابی...اصلا ای...
ادامه مطلب
یکیشون یادم اومد!! ینی دوتاشون! اولیو میگم که حس بدی داشت...عصبی شده بودم عین چی داشتم غذا میخوردم! دومی خیلی خنده دار بود! داشتم بابای یه بنده خدایی رو اغفال میکردم! فک کنم میخواستم خودمو خیلی قابل قبول نشون بدم تا منو برای پسرش بگیره! البته باباهه خودشم خیلی خوبه!!! خخخخخ فکر میکنم دیگه دارم کاملا به نارین شبیه میشم! آه مریم اف برتو!!! مریم متعجب از خواباش...
ادامه مطلب
اصلا گیر کردم روی 59 کیلو!!!! البته احتمال میدادیم ترازوئه مشکل داره...فکر میکنیم یه کیلو بیشتر نشون میده! در هر صورت که تا 50 کیلو شدن کلی راه دارم!!! خدایا این دختر کره ایا چرا اینقدر لاغرن؟! منم میخوام همونقدر بشم!! هرچند که همه دارن میگن دیگه چیو میخوای لاغر کنی! در هر صورت از امشب ساعت 12 باید رژیم بگیرم!!! تا سه روز!! باید سه کیلو کم کنم! امروز ورزش نرفتم...به خاطر عروسی! اصلا عذاب وجدان گرفتم! کهربا هم ندارم...خدایا معضل شده ها!!!! پوستمم داره خشک میشه...باید حواسم بهش باشه!!! مریم خوب...
ادامه مطلب