
بعد از حدود یه ربع که از خیابون 16 آذر بالا رفتیم و سعی میکردیم کاملا طبیعی از درسا صحبت کنیم: -مریم معلومه من چتم؟! تو فهمیدی؟! +من چی؟! معلومه چتم؟! هر بار که همو میبینیم، انگار وسط سکانس یه فیلمیم ...
ادامه مطلب
ابی جان داری کم کم کمرنگ میشی... شاید بهترین کارو کردی...شاید اینجوری بهتر فراموشت کنم! :) مریم خنثی +xa0نوشته شده در xa0شنبه نهم دی ۱۳۹۶ساعتxa02:36xa0 توسطxa0مریمxa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
از پریشب تا حالا طی گشتنام توی پیجای آشناهاش، یه عکس ازش پیدا کردم که داره میرقصه و همزمان گوشیش دستشه...خیلی عکس داغونیه!!!! اصلا بدجوری سوژه شده! ^__^ منم یه استوری گذاشتم و با یه همچین فیگوری یه نقاشی کشیدم! واقعا فهمیدن اینکه خودشه فقط برای کسایی که از قضیه خبر داشتن آسون بود...نمیدونم چی شد فهمید!!!! فقط اون لبخندش و عینکش خیلی ضایع بود! ریپلای زد و استیکر متفکر فرستاد...فکر کنم فهمید! :| پرسیده پسره یا مرده؟! (آخه خدایی این سواله؟!) منم گفتم دختره که موهاش کوتاهه! :/ تا حالا تو...
ادامه مطلب
چند وقتی بود که فکر میکردم همه چی تموم شده ولی امروز دوباره... بعله دیدم که نخیر! هنوز اوضاع همونه!!!با دیدن یه تصویر کوتاه...یا موسیقی کوتاه...حالم ازین رو به اون رو میشه! چقدر عجیبه...ینی ممکنه در آینده این چیزا یادم بره؟! این حس اسمش چیه؟! عادت؟! تلقین؟! وابستگی؟! عشق؟! درک عشق؟! چرا هرروز یه اسمی به خودش میگیره؟! چرا منو گیج میکنه؟! دوباره مریم دوازده شب به بعد پیداش شد...! مریم گیج ...
ادامه مطلب
پستم پرید...! :/ فقط میخواستم بگم خیلی دارم خوب میشم!! تقریبا دیگه منفی نگر نیستم...اینجوری حتی کارامم بهتر پیش میره!! رژیم سیب زمینی گرفتم...امروز روز دومشه! کارام خیلی زیاد شده!!! دیگه دارم جون میدم! :/ ........................ مستر دوردست...نظرات خصوصی بود نتونستم جوابشونو بدم! میخواستم تشکر کنم که هر لحظه یاد آوری میکنی که به گذشته فکر نکنم! :) مریم تقریبا خوب...
ادامه مطلب
امروز رفتم مدرسه و اون روز شیرینو تجربه کردم... خیلیم اونجوری که فکرشو میکردم نبود!!! نامردا هیچی کارت هدیه و اینا هم ندادن! ولی یکی از بستگان بیزبیزو بهم دادن...خیلی بزرگ و نازه! دو تا از آفتای زندگیمم به طور خودکار دارن حذف میشن...با رفتار آخرم کاری کردم که حساب کار دستشون بیاد!!! بچه پرروها!!! خدایا خواهشا کمکم کن که بتونم آدمای بدو تشخیص بدم! :/ این بلا گرفته فوق العادس...کل راه مدرسه تا خونه رو بغلش کرده بودم! بعدش با آبجیم و سارا رفتیم بیرون.... فوق العاده بود! اول رفتیم کافه ابی...اصلا ای...
ادامه مطلب
اصلا گیر کردم روی 59 کیلو!!!! البته احتمال میدادیم ترازوئه مشکل داره...فکر میکنیم یه کیلو بیشتر نشون میده! در هر صورت که تا 50 کیلو شدن کلی راه دارم!!! خدایا این دختر کره ایا چرا اینقدر لاغرن؟! منم میخوام همونقدر بشم!! هرچند که همه دارن میگن دیگه چیو میخوای لاغر کنی! در هر صورت از امشب ساعت 12 باید رژیم بگیرم!!! تا سه روز!! باید سه کیلو کم کنم! امروز ورزش نرفتم...به خاطر عروسی! اصلا عذاب وجدان گرفتم! کهربا هم ندارم...خدایا معضل شده ها!!!! پوستمم داره خشک میشه...باید حواسم بهش باشه!!! مریم خوب...
ادامه مطلب
دینگ دینگ دینگ!! اولین اولویتمو قبول شدم!!! شریعتی روزانه! رتبه هامون هنوز نیومده...فقط اینکه کجا قبول شده اومده!!! خیلی خوشحالم! خدایا شکرت! ^_^ فقط کاشکی سارا هم شریعتی قبول میشد......
ادامه مطلب