دلم از خیلی روزا با کسی نیست...

متن مرتبط با «خواهش میکنم به فرانسه» در سایت دلم از خیلی روزا با کسی نیست... نوشته شده است

ازین به بعد...

  • نیلوبلاگ

    ازین جا به بعدش، خودت داری کرم میریزی...میشه مریم دیگه اصلا نری سراغش؟!خیلی جوابا رو تصور کردم...جوابای بد...طبق آمار، به هرچیزی که فکر کنم اتفاق نمیفته...به این که بگه ممنون لطف داری هم فکر کردم! :///این یه دونه حتما اتفاق میفته!!!!از استوریش، اسکرین گرفتم...حواسم نبود پیغامش میره! :|البته که مهم نیست...اون خودش دونستنیا رو میدونه...حالا چه اینستا بهش بگه...

    ادامه مطلب
  • خواهش میکنم...!

  • نیلوبلاگ

    مریم خواهش میکنم کم حرف تر باش...! اون دختره هم خطرناکه ازش دوری کن!!! ولی اصن سعی نکن هر چیزیو تعریف کنی...لزومی نداره دیگران هرچیزیو در موردت بدونن!!! خیلی چیزا گفتنشون لزومی نداره چون اگه بدوننشون فقط میخوان سو استفاده کن یا عجیب و غریب ازشون برداشت کنن!! خیلی خیلی مراقب باش...! :/ مریم ترسیده...

    ادامه مطلب
  • بازگشت من به سوی اینجاست...

  • نیلوبلاگ

    و اما باز هم حس جدا بودن از آدما و دنیاشون...! خیلی وقتا یاد حرفای آبجیم میفتم! میگه که حس میکنه نه برای این زمانه و نه این مکان!!! خیلی وقتا منم همین حسو دارم! آدمایی مثل من یا آبجیم هیچوقت خودمونو آدمای کاملا خوشبخت نمیبینیم! آدمایی که از همون اول احساس کردن یه اشتباهی شده! آدمایی که هرچقدر هم به آرزوشون برسن، بازم یه آرزوی جدیدی میاد سراغشون که حالا حالاها نمیتونن بهش برسن! به اصطلاح آدمای زیاده خواه هستیم! و اما گاهی اوقات در حسرت لحظه ای قانع بودن...! خنده داره...مثل همین امروز! به دخترای ع...

    ادامه مطلب
  • تجربه ی تکی...

  • نیلوبلاگ

    امروز که رفتم کارتمو بگیرم، تنها بودم... دنیای جدیدی بود! برگشتنی رفتم انقلاب و تا تئاتر شهر رو پیاده اومدم... البته خیلیم تنها نبود...ینی با هندزفریم بودیم! برگشتنی تصمیم گرفتم برم خونه ی یکی از دوستای قدیمی...! داشت حالم بهم میخورد...یه ذره ی راهو پیاده اومدم و کلی تا پسر زحمت کش میخواستن مسافر کشی کنن...خدایا آخه اینا دیگه کین؟! دوستم همچنان تو فاز شوهر بود! برام جالب بود که بحث خاطرات مسخره ی زندگیم که شد، مثل قبل غصه نخوردم و میخندیدم!! اما بحث علایق که شد، براش خیلی عجیب بودم! حرفایی که زد...

    ادامه مطلب
  • رتبه 2

  • نیلوبلاگ

    رتبه ام 2 شد!! مثل یه احمق زیاده خواه گریه کردم... آدماییو دیدم که رتبشون خیلی از من پایین تر بود ولی ازینکه خدا هواشونو داشته تشکر کرده بودن...! من چی؟! لحظه ای که رتبمو فهمیدم، اولین جمله ای که تو ذهن مریضم اومد، این بود: خدا زدی پس کله ام؟! بله دیگه اینجوریاس...واسه همینه که هیچوقت دلم شاد نیست!!! و به شوخی هم بهم گفته میشه که چرا یک نشدی؟! تو باید یک میشدی!!! زندگی همینه... آدمایی مثل من هیچوقت خوشحال نیستن!! دلیل این شاد نبودنو خیلی خوب میدونم... این بی انگیزگیا!! آخه کیه که دوست نداشته باش...

    ادامه مطلب