دلم از خیلی روزا با کسی نیست...

متن مرتبط با «فک کنم حامله ام» در سایت دلم از خیلی روزا با کسی نیست... نوشته شده است

فراموشی...!

  • نیلوبلاگ

    عجیب از ذهنم رفته... خیلی خیلی عجیب! هفته ای که گذشت خیلی سخت بود ولی الان خیلی حال و احوالم عوض شده! :) انگار یه کابوس بود و تموم شد...! انگار همه چی مثل قبل شده! حتی زیر نظر داشتنای اون...و همچنین زیر نظر داشتنای من! ؛) خوشحالم! :) من احتمالا هیچوقت نمیتونم با کسی باشم چون 19 سال اینجوری بودم و حتی کوچیکترین کرمی هم نریختم... یه زمان این حقیقت برام خوشایند نبود ولی الان خوشحالم...من همین روزمرگی و رهایی رو دوست دارم! :) دارم راست میگم...بی هیچ اغراقی! مریم جدید +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه سیزد...

    ادامه مطلب
  • فکر کنم...

  • نیلوبلاگ

    مریم هستم 18 سالمه و سه تار و گیتار میزنم رشته ام گرافیکه!همیشه دلم میخواد یه هنرمند کامل بشم...این وبلاگو واسه این درست کردم تا حرف های دلمو چیزایی که توی دلم میگذره ولی هیچ وقت نتونستم به کسی بگمو بنویسم!!!!وبلاگ اصلیم این نیست!!!!پروفایلم فعاله!...

    ادامه مطلب
  • گیج گشته ام...

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت! این استوری ریپلای زدناش معنی خوبی میده یا نه؟! یه حس غریبی دارم...خدایا خودت هوامو داری دیگه؟! خیلی نمیخوام جو بدم ولی دوست ندارم الکی امیدوار بشم و زارت بفهمم خبری نبوده! :/ امشب بهم گفت دوستای خوبی مثل من پیدا کرده...ینی چی؟! الله اکبر...حالا خوبه هروقت میرفتیم کافش باهم حرفم نمیزدیما!!! خلاصه که بسی گیج گشته ام... مریم گیج +xa0نوشته شده در xa0شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعتxa00:54&nbsp توسطxa0مریمxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • نمیدونم کجام...

  • نیلوبلاگ

    حالا میفهمم که آبجیم میگه شخصیت آدم که شکل بگیره نمیشه تغییرش داد... هر کاری کنم همینم! یه آدم که همش داره برنامه ریزیای الکی میکنه و برای خودش زندگی رو زهر میکنه! یه آدم ترسو که میترسه اگه خود واقعیش رو بروز بده، مورد قبول واقع نشه و دیگران هر فکری در موردش بکنن... یکسره وانمود...یکسره سختی دادن به خودم! هیچکسی نیست که روراست باهاش حرف بزنم...اینقدر ترسوام که این حرفارو توی وبلاگ اصلیمم نمیزنم و ...

    ادامه مطلب
  • امشب...

  • نیلوبلاگ

    امشب حال عجیبی دارم! نمیدونم چیه که توی ذهنم داره میچرخه ولی حال عجیبی بهم داده! نمیدونم...بحث اتفاقاس؟! آدما؟!xa0 چی شده؟! یه حسی که یکمی غریبه! من...چند وقته که خیلی عجیب شدم...من هستم ولی خوب نیستم! کی میشه که من دوباره بشم من؟! من چند سال پیش؟! اصلا من چند سال پیش چه جوری بود؟! بهتره بگیرم بخوابم... مریم خنثی [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 1:59 ] [ مریم ] [ ]...

    ادامه مطلب
  • خواهش میکنم...!

  • نیلوبلاگ

    مریم خواهش میکنم کم حرف تر باش...! اون دختره هم خطرناکه ازش دوری کن!!! ولی اصن سعی نکن هر چیزیو تعریف کنی...لزومی نداره دیگران هرچیزیو در موردت بدونن!!! خیلی چیزا گفتنشون لزومی نداره چون اگه بدوننشون فقط میخوان سو استفاده کن یا عجیب و غریب ازشون برداشت کنن!! خیلی خیلی مراقب باش...! :/ مریم ترسیده...

    ادامه مطلب
  • امید...!

  • نیلوبلاگ

    پنجشنبه بعد از پیچوندن و رفتن به بازار و ولیعصر و پارک دانشجو و کلی جاهای دیگه، وقتی که برگشتم خونه یه شماره تو کیفم پیدا کردم! فکر میکردم اینجوری شماره دادن دیگه قدیمی شده! خدا خیرت بده گل پسر دلمو شاد کردی! ^_^ حالم خیلی خوبه! فردا دارم میرم باغ موزه هنر و دربند...امیدوارم خوش بگذره! مریم خوب...

    ادامه مطلب
  • امروز...!

  • نیلوبلاگ

    امروز رفتم مدرسه و اون روز شیرینو تجربه کردم... خیلیم اونجوری که فکرشو میکردم نبود!!! نامردا هیچی کارت هدیه و اینا هم ندادن! ولی یکی از بستگان بیزبیزو بهم دادن...خیلی بزرگ و نازه! دو تا از آفتای زندگیمم به طور خودکار دارن حذف میشن...با رفتار آخرم کاری کردم که حساب کار دستشون بیاد!!! بچه پرروها!!! خدایا خواهشا کمکم کن که بتونم آدمای بدو تشخیص بدم! :/ این بلا گرفته فوق العادس...کل راه مدرسه تا خونه رو بغلش کرده بودم! بعدش با آبجیم و سارا رفتیم بیرون.... فوق العاده بود! اول رفتیم کافه ابی...اصلا ای...

    ادامه مطلب
  • یکی از خوابام!!

  • نیلوبلاگ

    یکیشون یادم اومد!! ینی دوتاشون! اولیو میگم که حس بدی داشت...عصبی شده بودم عین چی داشتم غذا میخوردم! دومی خیلی خنده دار بود! داشتم بابای یه بنده خدایی رو اغفال میکردم! فک کنم میخواستم خودمو خیلی قابل قبول نشون بدم تا منو برای پسرش بگیره! البته باباهه خودشم خیلی خوبه!!! خخخخخ فکر میکنم دیگه دارم کاملا به نارین شبیه میشم! آه مریم اف برتو!!! مریم متعجب از خواباش...

    ادامه مطلب
  • فک کنم...

  • نیلوبلاگ

    حس میکنم رویه ی خوبی رو پیش گرفتم! بالاخره دندون پزشکیم رفتم! رفتم خونه ی شاگرد عزیز و حسابی همه تحویلم میگرفتن! سازم که میخواستم زدم...عالی زدم...بازم کلی استقبال! ممکنه یه شاگرد دیگه هم در آینده داشته باشم! معلوم شد خونواده هم که تا الان تبریک نگفته بودن برای قبولیم، خبر نداشتن! حالم خوبه...امیدوارم این حال باهام بمونه! خداجونم کمکم کن برای دانشگاه این رویه برام کارساز باشه! دوست دارم که همه چی آروم و خوب باشه! امروز یه مانتو خریدم...خیلی نازه! با پوشیدن یکی از لباس مجلسیای قدیمیم فهمیدم که وا...

    ادامه مطلب