
مریم هستم 18 سالمه و سه تار و گیتار میزنم رشته ام گرافیکه!همیشه دلم میخواد یه هنرمند کامل بشم...این وبلاگو واسه این درست کردم تا حرف های دلمو چیزایی که توی دلم میگذره ولی هیچ وقت نتونستم به کسی بگمو بنویسم!!!!وبلاگ اصلیم این نیست!!!!پروفایلم فعاله!...
ادامه مطلب
خب یکی از مواردی که باعث تعجب من میشه، خوندن پستای اینجاست! من واقعا اینقدر عاشق بودم؟! چرا ته دلم میگه نبودم؟! شاید از عشق توقع دیگه ای دارم... نمیدونم...سر حرفای دیشبم به آبجیم و سارا هستم! "من هیچی نمیدونم و قدرت تشخیص هیچی رو ندارم!" ...
ادامه مطلب
کارای ناتمامی هستن که همش فکر میکنم با تموم شدنشون حالم بها میشه ولی مطمئنا نمیشه! کهربا... جلد کتاب فاطمه... سه تا تابلوهام... رانندگی... برنده تنهاست... حس میکنم واقعا الکی دارم سخت میگیرم! :( حالم ازین ضعیف بودن خودم بهم میخوره... الانم که قهوه خوردم دلم عین سیر و سرکه داره میجوشه! :/ من که میدونم اینا که تموم بشن یا حداقل به یه جایی برسن، من بازم یه سری بساط دیگه برای خودم میچینم ک...
ادامه مطلب
مریم خواهش میکنم کم حرف تر باش...! اون دختره هم خطرناکه ازش دوری کن!!! ولی اصن سعی نکن هر چیزیو تعریف کنی...لزومی نداره دیگران هرچیزیو در موردت بدونن!!! خیلی چیزا گفتنشون لزومی نداره چون اگه بدوننشون فقط میخوان سو استفاده کن یا عجیب و غریب ازشون برداشت کنن!! خیلی خیلی مراقب باش...! :/ مریم ترسیده...
ادامه مطلب
حس میکنم رویه ی خوبی رو پیش گرفتم! بالاخره دندون پزشکیم رفتم! رفتم خونه ی شاگرد عزیز و حسابی همه تحویلم میگرفتن! سازم که میخواستم زدم...عالی زدم...بازم کلی استقبال! ممکنه یه شاگرد دیگه هم در آینده داشته باشم! معلوم شد خونواده هم که تا الان تبریک نگفته بودن برای قبولیم، خبر نداشتن! حالم خوبه...امیدوارم این حال باهام بمونه! خداجونم کمکم کن برای دانشگاه این رویه برام کارساز باشه! دوست دارم که همه چی آروم و خوب باشه! امروز یه مانتو خریدم...خیلی نازه! با پوشیدن یکی از لباس مجلسیای قدیمیم فهمیدم که وا...
ادامه مطلب