
این چند ماه داره مثل فیلم از جلوی چشمم میگذره!فکر کنم 28 شهریور بود که توی ذهنم همه چیز خیلی فانتزی شکل گرفته بود و با ذوق برای اولین بار جلوی دو تا از دوستام حرفایی که توی ذهنم بود، مستقیما گفتم!(بعله خب من هیچوقت راستشو نمیگم...)با شوق رفتیم توی خیابون موسوی و دیدیم که گویا جمع کرده!انگار یه لحظه اون دنیای فانتزی خاموش شد!!!!ولی فکرم مشغول بود اما بروز نمیدادم!همزمان درگیر رانندگی بودم و هی رد میشدم!!!!تنهایی توی خیابونا راه میرفتم و مینشستم توی کافه ها و توی دفترچه ی کوچیکی که کسی به غیر از خ...
ادامه مطلب
وقتی پرسیدی "اوریانت پاتوق شده؟" حتی از همین که یه کوچولو حواست به استوریامه، کلی ذوق کردم...خدایا من هنوزم نمیفهمم چجوری جوگیر شدم و اینقدر ساده سریدم؟!(سر خوردم!)چرا دلم میخواد تا صبح بنویسم؟! *__*مریم نفله+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:15  توسط مریم | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
کارای ناتمامی هستن که همش فکر میکنم با تموم شدنشون حالم بها میشه ولی مطمئنا نمیشه! کهربا... جلد کتاب فاطمه... سه تا تابلوهام... رانندگی... برنده تنهاست... حس میکنم واقعا الکی دارم سخت میگیرم! :( حالم ازین ضعیف بودن خودم بهم میخوره... الانم که قهوه خوردم دلم عین سیر و سرکه داره میجوشه! :/ من که میدونم اینا که تموم بشن یا حداقل به یه جایی برسن، من بازم یه سری بساط دیگه برای خودم میچینم ک...
ادامه مطلب
چند وقتی بود که فکر میکردم همه چی تموم شده ولی امروز دوباره... بعله دیدم که نخیر! هنوز اوضاع همونه!!!با دیدن یه تصویر کوتاه...یا موسیقی کوتاه...حالم ازین رو به اون رو میشه! چقدر عجیبه...ینی ممکنه در آینده این چیزا یادم بره؟! این حس اسمش چیه؟! عادت؟! تلقین؟! وابستگی؟! عشق؟! درک عشق؟! چرا هرروز یه اسمی به خودش میگیره؟! چرا منو گیج میکنه؟! دوباره مریم دوازده شب به بعد پیداش شد...! مریم گیج ...
ادامه مطلب
خوابای آشفته همچنان هستن ولی من دارم جور دیگه ای باهاشون رفتار میکنم!!! دیگه به خاطرشون غصه نمیخورم... حس میکنم خودشونم کم کم دارن بساطشونو جمع میکنن و میرن!!! فقط الان یه چیزی توی زندگیم نیست...! مسخرس ولی بعضی وقتا حس میکنم وقت عاشق شدنه! خخخخخ فکرشم خنده داره...آدمی با روحیات من بخواد عاشق بشه!!! :/ خدا اون روزو نیاره! رسیدم به جاهای غمگین کهربا...از صبح که بیدار شدم، پاشم!!! امروز باید 20 تا طراحی کنم و کاراکتر هارپی رو تصویرسازی کنم!!! (هارپی یه فرشتس که چهره اش زنه و موهاش لخته و هرچیزی رو...
ادامه مطلب
اگه یه حرفیو به موقعش نزدی دیگه نمیخواد هیچوقت بگیش... فقط حواستو برای دفعه ی بعدی جمع کن! آخ که اگه به این حرف توجه میکردم همه چیز همیشه درست پیش میرفت... من باختم...مثل همیشه! ولی حداقل باید حواسم به ازین به بعدم باشه! دنیا و همه ی آدماش، گاهی وقتا اینقدر بی رحم میشن که تو هیچ کاری نمیتونی در مقابلشون بکنی! تو فقط باید حواست به زمان باشه...کم کم سیاستمدار هم میشی! چون به موقع حرف میزنی! اصلا یکی از اصول سیاستمدار بودن، به موقع بودنه!! حالا از امروز شروع کن...هیچوقت دیر نیست! برای روزا و اتفاقا...
ادامه مطلب